96/10/21
تعداد نظرات:0
11:29
شماره مطلب:1396102131896
-A A +A
منتظرانه

فقط ایستاده ام

پرندگان آستانت را که می بینم

تازه می فهمم که بالی ندارم

کمی هم ناامیدم از توانستن

کو استعداد خاصم

روسیاه و گنه کار هم هستم

"اما فقط ایستاده ام

تا سیاهی لشگرت باشم"

 

نمی توانم بروم

و بگویم من به درد یاریت نمی خورم

"فقط ایستاده ام

که سیاهی لشگرت باشم"

 

ثانیه ها می دوند تا مرا به انتها ببرند

به مقصد برسانند

پای من روی عقربه هاست

آن ها مرا می برند؛

"و من می خواهم که تنها

سیاهی لشگرت باشم"

 

گاه گاهی آنقدر از تو دورم،

سرد سردم؛

شرمم می شود از تو بگویم.

مصداق همان آیه ام که می گوید

"چون برقی می زند گام برمی دارند و

چون تاریک شود می مانند ترسان و هراسناک"

کمک کن دوا نیستم؛ دردت هم نباشم

"رب هب لی کمال الانقطاع الیک"

 

چه سیاه و تیره

پاک کن!

باید که بهتر باشم

"رب هب لی کمال الانقطاع الیک"

ایستاده ام که خادمت باشم

جون باشم، شاید هم حر شوم

یا که شاید روزی برایم بنویسی 

"من الغریب الی الحبیب"

 

 

افزودن نظر جدید

انتشار دیدگاه به معنای تایید آن نیست . نظرات توهین آمیز منتشر نمی شود .
Image CAPTCHA
لطفا کاراکترهای تصویر را در کادر بالا وارد نمایید.